تبليغاتX
فقط عاشقا


فقط عاشقا

کاش عاشقت نبودم.....

 

گاه می اندیشم...

 

گاه می اندیشم

 

خبرمرگ مرا با تو چه کس میگوید؟

 

 

آن زمان که خبر مرگ مرا

 

از کسی می شنوی . روی تو را

 

 

کاشکی می دیدم

 

شانه بالا زدنت را بی قید...

 

 

و تکان دادن دستت که

 

مهم نیست زیاد...

 

 

وتکان دادن سر را که 

 

عجب ! عاقبت مرد ؟

 

 

افسوس کاش می دیدم...

 

 

 

 

 

تا تو رفتی ...

تا تو رفتی ناگهان باران گرفت

اشک در چشمم دوباره جان گرفت


تا تو رفتی آسمان تاریک شد

تیرگی جای تو را آسان گرفت


با نزول آیه های خیس نور

آسمان روی سرت قرآن گرفت


در میان هق هق ابر بهار

با تو بودن بی صدا پایان گرفت


نظم شعری داشت سر، با بودنت

رفتنت از سر ولی سامان گرفت


کاش بودی تا ببینی بعد تو

کوچه ها بوی نم و باران گرفت

+نوشته شده در پنجشنبه 7 آذر1387ساعت16:17توسط م.ش | |